غلامحسين رضانژاد
614
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
از رحمت آمدند وبرحمت روند خلق * اينست سرّ عشق ، كه حيران كند ، عقول مردم همه ، بفطرت توحيد زادهاند * اين شرك ، عارضى بود و ، عارضى يزول بنابراين ، هر موجودى اعمّ از مرسل ومقيّد ومادّى ومجرّد ، مرحوم برحمت وجودي وايجادى بوده ودر نتيجة سعادتمند است ، وهيچيك از علماء قشرى وظاهري بدين حقيقت حقّه قائل ونائل نيامده واز عرفاء وحكماى راسخ نيز كمتر كسى بدين معنى پىبرده وبژرفاى لطيفهء آن رسيده است . بارى ، بايد دانستكه رحمت واسعهء پروردگارى ، اوّلا جميع موجودات از عالي وأعلى تا دانى وأدنى واز أمر تا خلق ومجرّد تا مادّه را فراگرفته ودر شأن ايجاد وتكوين از عدم اصلى ، عموم كائنات در تحت شمول رحمت عامّه واقعند وهمه مرحوم بدين رحمت عامّ وشامل ميباشند . ثانيا رحمت الهى در جميع اشيايى كه موجود ومتأثّر از آنند ؛ بر دو وجه ميباشد : نخست اثر باعتبار اقتضاى ذات هرچيز در حال ثبوت عيني يا در حضرت علم وتأثير رحمت در آن ، واين امر ذاتي عبارت از ايجاد هر عيني از أعيان ثابته ميباشد كه بوجود خارجي - چه در حسّ ووهم وچه در علم وعقل - موجود گرديده است . بنابراين ، ايجاد كلّ موجودات وأشياء برحمت عامّهء رحماني وامتنانى است . پس نبايد برحمت ذاتي الهى بنظر غرض نسبت براحم ودر نفع وضرر آن نگريست ؛ ونيز نبايد بعدم غرض وملايمت ومنافرت آن نسبت بشخص مرحوم هم التفات داشت ؛ زيرا رحمت ناظر در عين هرچيز يا هر موجود ؛ پيش از وجود آن بوده وهنوز أشياء در هيچ مرتبه از مراتب خود بظهور نپيوسته بودند كه رحمت ذاتي حقتعالى در عين ثابت آن تعلّق يافته وعين مزبور به ثبوت خود رسيد ، وبقول شاعر عارف وولىّ واصل وشامخ ، جلال الدّين ، مولانا صاحب مثنوى معنوي : ما نبوديم وتقاضامان نبود * لطف تو ، ناگفتهء ما مىشنود گاه نقش ديو وگه آدم كند * گاه نقش شادى وماتم كند اى خدا ، بنماى جانرا آن مقام * كاندر أو ، بىنطق ميرويد كلام دوّم اينكه : عين ثابت هرچيزى ، تقاضاى وجود خارجي براي خود وقابليّات واستعدادات خويش كرد ، وبا تعلّق رحمت عامّه بدان ؛ هم خود عين ثابت وهم مقتضيات آن در خارج از علم حقّ تحقّق يافت . پس براي همين نظر خداوندى در عين ثابت أشياء ، يا وجود علمي است ، كه حضرت باريتعالى ؛ مخلوق خود را در اعتقاداتش نسبت بخود